بالاخره امروز سخنرانی " دكتر ميكلوش شاركوزي " ، ايران شناس و استاديار دانشگاه بوداپست، دربارة آغاز ايرانشناسي در مجارستان و با عنوان " الكساندر كيگل شاگرد آرمینیوس وامبری و آغاز ايرانشناسي در مجارستان"، برگزار شد.
در این سخنرانی زندگی نامه " الکساندر ( شاندور) کیگل" Sandor Kegl ، به عنوان اولین ایران شناس مجارستانی و پژوهش های او در زمینه شرق شناسی ارائه شد که در ادامه مطلب، یادداشت هایم را در اختیارتان قرار می دهم.
برایم جالب بود که یک نفر در آن سوی دنیا با فرهنگ و نگاهی متفاوت و از بیرون، به جامعه و متون و فرهنگی نگاه کرده است که امروز امثال من میراث دار آنند. او رنج سفر را به شوق دیدار مکانی تحمل کرده است که هر روز من در آن می گذرد.او برای کتاب هایی هزینه کرده است که شاید اجداد ما بسیار بی تفاوت از کنارشان گذشته اند و شاید هم از اینکه مبلغی از فروش آنها بدست آورده اند تا رخت سال نوی خانواده شان را تامین کنند، خیلی هم خوشحال بوده اند. همه اینها مرا به یاد کتاب " ما چگونه ما شدیم" صادق زیبا کلام می اندازد. ایران دوره قاجار همان ایرانی است که " کیگل " و بسیاری دیگر را میزبانی کرده است. همان ایران در خوابی که برایش مهم نبوده است که در جهان چه می گذرد. ایرانی عقب مانده ای که همیشه ریشه های عقب ماندگی خود را در بیرون از جامعه خود دیده است:
" اگر در ایران پیشرفت صورت نگرفته، اگر از فیزیک، شیمی ، ریاضیات و مهندسی، طب و روانشناسی، دانش زبان خارجه و اقتصاد خبری نبوده، اگر مملکت فاقد جاده و کانال و ریل قطار و مدرسه و مریض خانه و دانشگاه و مطبوعات ومخابرات نبوده، گناه همه آنها متوجه استعمار و سیاست ها و توطئه های مرموزش بوده است!!!" (زیبا کلام)
و امروز ما آینده همان ها هستیم که نه تنها حاضر نیستیم تاریخمان، فرهنگمان و هویتمان را بشناسیم، بلکه حتی حاضر نیستیم سخنان کسانی را بشنویم که در این باره پژوهش کرده اند.(نمی گویم رنج مطالعه را تحمل کنیم، تنهاکافی بود گوش کنیم)
در حین سخنرانی به این مسئله فکر می کردم که سال های سال رشته ای به نام شرق شناسی وجود داشته اما چرا هیچ وقت به ذهن ما نمی رسد که غرب را بشناسیم. آیا واقعا غرب ، هیچ برای شناختن ندارد، و برای ما همین کافی است که پیشرفت ها و اختراعات آنها را تماشا کنیم... ما چه تفاوتی با اجدادی داریم که وقتی اولین بار با راه آهن روبرو می شدند،متعجب و مبهوت بودند؟
به یاد حرف های دکتر الهی قمشه ای می افتم که می گوید ما هیچ وقت نخواسته ایم غرب را بشناسیم و همواره به "استفراغ های غرب" اکتفا کرده ایم و تنها به نکوهش آنها پرداخته ایم.
خوب بگذریم اگر حوصله دارید به ادامه مطلب نگاهی بیاندازید، خیلی ها نیامده بودند، شاید نوشته های اندک من برایتان مفید باشد. ( البته راستش را بخواهید نمی دانم اگر خود من هم مشغله هایم به اندازه دیگران شود،باز هم حضور داشته باشم یا نه... به هر حال، خوشحالم که امروز توانستم از ساعت کارآموزی ام بگذرم و خود را به سخنرانی برسانم و خوشحالم که می توانم برایتان بنویسم)