به نظر شما، شيوه هاي نوين تبليغ که از سوي اديان و مذاهب مختلف در سراسر جهان مورد استفاده واقع مي شود چگونه است؟ آيا ما مي توانيم از اين شيوه ها الگوبرداري کنيم؟
    من به جاي سوال اول شما يک تجربه خودم را خدمتتان عرض مي کنم. يک روزي براي کنفرانسي به سيدني در استراليا رفته بودم. يک ايراني مرا دعوت کرد، رفتم به منزلشان (ايشان از اساتيد صنعتي دانشگاه هاي ايران بود که آنجا رفته بود) ايشان يک کتابي که حدود 600 صفحه بود آورد به من نشان داد و گفت: ببينيد کتاب جالبي است. من نگاه کردم ديدم يک دکتر اين کتاب را به زبان فارسي درباره پيامبر بزرگوار اسلام نوشته است. گفتم اين را از کجا گرفته اي؟ گفت: اين از طريق پست از آمريکا به آدرس من فرستاده شده و من متعجبم که آنها آدرس ما را چگونه به دست آورده اند. او گفت: يک پيغام هم خطاب به من به پيوست کتاب بود که اگر مايل بوديد قيمت کتاب را به فلان شماره حساب در آمريکا واريز کنيد. اينجانب محسنيان راد سال ها است که فوق ليسانس و دکترا درس مي دهم و کنجکاوي هاي خاصي در اين حوزه ها دارم. قبلاهم کتاب سلمان رشدي را ديده بودم، وقتي اين کتاب را ديدم متوجه شدم از کتاب سلمان رشدي به مراتب بدتر و شديد اللحن تر نوشته شده است. فرداي آن روز فرصت داشتم رفتم در کتابخانه محله اي که در نزديکي هتل من بود و کتاب هاي انگليسي را که در حوزه دين اسلام بود مطالعه کردم (در آنجا کتابخانه هاي محله اي از کتابخانه هاي عمومي ما غني تر است) و کتاب، فيلم و ميکروفيلم و نوار امانت مي دهند. کار برجسته اي مي کنند. به هر حال کتاب هاي موجود را تماشا کردم و کتاب هايي که در حوزه تبليغات نفي اسلام بود مشاهده کردم. آمدم بيرون به طرف هتل بروم يک خانم جوان با لباس خيلي زيبا به طرف من آمد، سلام کرد و از من پرسيد شما توريست هستيد؟ گفتم: بله. گفت: آيا فرصت داريد چند دقيقه اي باهم صحبت کنيم؟ گفتم: اشکال ندارد. وقتي نشستيم صحبت که کرد متوجه شدم او يک مبلغ مسيحي است که مرا به دين مسيح دعوت مي کند! در واقع فرستاده واتيکان است. نحوه لباس پوشيدن او هم به اين خاطر است که راحت تر بتواند ارتباط برقرار کند (لباس راهبه ها را نپوشيده بود که مشخص نشود نماينده کليسا است.) امروزه بحث متد بسيار پيچيده است، متدهاي تبليغ هر کدام براي خودشان دوره هاي دانشگاهي دارند که به نظر من حوزويان از اين روش کم نمي آورند، خيلي از اين متدها را به طور تجربي آموخته اند. من يادم هست که اوايل انقلاب خطبه هاي آقاي رفسنجاني را مي شنيدم، مي ديدم ايشان بدون اينکه قواعد تخصصي تبليغ را بداند دارد عمل مي کند. مشکل ما همان است که گفتم تا حل نشود نه روش هايي که مي دانيم به درد مي خورد و نه ابزارهايي که داريم. کامپيوترهايي که امروز در حوزه به کار گرفته شده در حقيقت بانک اطلاعاتي است و يک ذره جلوتر نمي رود. شما هر وقت توانستيد با اين کامپيوترها تحقيق کنيد که بالاخره حقانيت با کدام مذهب است، آن وقت موثر است والااينکه شما بياييد قرآن را روي CD منتقل کنيد يا بانک اطلاعاتي درست کنيد اينها کار کامپيوتري نيست. کار با کامپيوتر کار اساسي علمي است. من دو سخنراني در دين پژوهان داشتم. حتما نوارها و سوابق آن موجود است. حرف هايي که الان مي زنم آنجا موجود است، مي توانيد از آن استفاده کنيد.
    آقاي دکتر ميزان کارايي رسانه هاي بين المللي از قبيل اينترنت و ماهواره در تبليغ ديني چيست و براي بهره گيري از آن چه توصيه هايي مي کنيد؟
    آنچه شما اشاره کرديد بحث دسترسي به سخت افزار است. به نظر من ما در اين عرصه مشکل نداريم يعني من و شما مي توانيم به راحتي يک فرستنده تلويزيوني يا ماهواره اي تاسيس کنيم. يک رقابت با شبکه هاي “CNN”، “NBS” و “الجزيره” به راه اندازيم. من به شما عرض مي کنم که به راحتي هم اين طلبه هاي هوشمند حوزه طرز کار با اين دستگاه را ياد مي گيرند اما مشکل اين نيست؛ مشکل دسترسي به اينترنت نيست. در فرنگ هم شما الان مي بينيد که پروفسورهاي ارتباطي، ديگر خيلي بلد نيستند با اينترنت کار بکنند. اين مشکل ما نيست مشکل ما چيز ديگري است. پيشنهاد کاربردي من حقيقتش اگر بخواهم دلسوزانه مصاحبه ام را با شما ادامه بدهم، اين است که قبل از هر چيز، حوزه علميه بايد نوع نگاه و نگرش خود را اصلاح کند.
    به نظر شما بهترين راه نيازسنجي مخاطبين ما در عرصه بين الملل در ميان پيروان اديان و مذاهب مختلف چيست؟
    بحث نياز سنجي را باور نکنيد، اين بحث مربوط به دهه 1960 است. من هر بار که به مسافرت خارج از کشور مي روم تلاش مي کنم به مسجد آن شهر بروم، کوشش مي کنم به کليساي بزرگ آن شهر بروم. کنيسه اي هم اگر مربوط به شينتو و بودا باشد مي روم کسي هم دنبالم نفرستاده، خودم مي روم، ميل دارم بدانم در چشمان آدمي که مشغول عبادت است چه مي گذرد، دوست دارم در يک معبد شينتو، آدمي که حال مي کند را ببينم. در يک سفر حج رفته بودم يک جايي ايستاده بودم. همه مردم داشتند کعبه را نگاه مي کردند، من ايستاده بودم آدمي را که وارد مي شد و چشمش به کعبه مي افتاد تماشا مي کردم. اين انقلاب عظيمي را که در او اتفاق مي افتاد نگاه مي کردم (ما يک حوزه اي داريم به نام ارتباطات غيرکلامي. شما ساکتيد ولي داريد با من حرف مي زنيد) در آن هنگام سير مي کردم در حوزه ارتباطات غيرکلامي کسي که وارد مسجدالحرام مي شد. کسي که سال ها منتظر رسيدن به اين لحظه بوده، حالارسيده به اين لحظه، چه حالي پيدا مي کند مي خواستم کشف کنم که تماشاي اين فرد چه حالي دارد اينجا کسي نيامده نيازسنجي من را بکند الان بسياري از انسان ها هستند که مايلند بدانند که شما شيعيان چه مي گوييد، شما در قرون متمادي مي رفتيد و مرتفع ترين برج يک شهر را انتخاب مي کرديد بالاي آن مي رفتيد و اذان مي گفتيد هميشه بزرگترين فرستنده هاي جهان به ما شيعيان تعلق داشته است. مي خواستيم مسجد بسازيم مسجد شاه اصفهان را مي ساختيم که 506 مترمربع مساحت کف بود و به اندازه يک ساختمان 16 طبقه ارتفاع گنبد آن بود. روزگاري بزرگترين فرستنده جهان را مي خواستيم داشته باشيم اما يادمان رفته که در حال حاضر عقب هستيم. منتهي اشکال ندارد، پول نفت داريم، مي رويم ابزار لازم را مي خريم. اما هنوز به همان شيوه گنبد مسجد شاه نرم افزار انديشه اي و فرهنگ رسانه اي مان مي چرخد. شما ببينيد جمعيت ما 75 ميليون نفر است جهان اسلام يک ميليارد و دويست و پنجاه ميليون نفر؛ ما چند درصد هستيم، در حدود 5/1 درصد. داستان ما مانند مورچه اي است که فکر مي کند جهان را آب برد. وقتي اين گونه فکر کنيم، روزي که کاملاجهاني شدن اتفاق بيفتد همه مان گيج خواهيم شد و آسيب خواهيم ديد، نمي دانيم چطور بايد جمع کنيم، همه مان ضربه مي بينيم. ما نتوانستيم به روزنامه نگارمان ياد بدهيم چگونه انتقاد کند نه راديو تلويزيوني مان ياد گرفته، نه حوزوي مان. بنابراين بايد يک تحول اساسي و بنيادي در انديشه ها اتفاق بيفتد و گرنه دير مي شود تا بتوانيم خودمان را در مقابل تحولاتي که در پيش است، نجات دهيم.
    به نظر شما ضرورت هاي عرصه تبليغ ديني درخارج ازکشور چيست و چه غفلت هايي درآن وجود دارد؟
    به نظر بنده ، حوزه علميه يک مشکل اساسي دارد وآن را به رسانه هاي مدرن کشور تحميل کرده است. يعني وقتي انقلاب پيروز شد، حوزه منبر رابه راديو داد، راديو را به تلويزيون داد وتلويزيون را ازآنان گرفت. يک چنين پديده اي که درايران اتفاق افتاده نتيجه اش اين شدکه دراواخر دهه 1980 يک کتابي در حوزه علوم وارتباطات ودر باب جهان ويدئو منتشر شد دراين کتاب نوشته بود:” شمال خليج فارس پرمصرف ترين نقطه ويدئو درکره زمين است” . يعني کشور ما دراواخر جنگ، دراواخردهه 1360 هـ.ق پر مصرف ترين اين کالابود. درواقع يک مملکتي که درحال جنگ بود، دلارش به سمت قاچاق انواع دستگاه ويدئو رفت زيرا ما کارمان را درست انجام نداديم. حالااتفاقاتي در سطح جهان دارد مي افتد که اين عقب ماندگي اين دفعه يقه خود حوزه را دارد مي گيرد، يعني چه؟ يعني ديگر اينکه موعظه کردن از بالاي منبر کارايي خود را ازدست داده است. درحال حاضر گونه هايي که درحوزه اديان ديگر عمل مي شود بسيار بسيار متفاوت با موعظه کردن و خطبه خواندن است . بنا براين من تصور مي کنم که به دليل اينکه حوزه نتوانسته شرايط جديد ارتباطات رادرجهان درک کند، احساس مي کنم حتي درداخل کشور دارد پايگاه هاي رسانه اي بومي اش را از دست مي دهد .
    چه حرکت هايي براي خنثي سازي تبليغات ديني انجام مي شود وچه سياست هايي بايدبراي مقابله باآن اتخاذ شود. بايسته و کاستي هاي موجود دراين خصوص را ذکر فرماييد؟
    بزرگترين تحولي که الان اتفاق مي افتد دوجنبه متفاوت واساسي دارد که درعمل درخنثي سازي تبليغات حوزه علميه موثر است . يکي اينکه به شدت قدرت را به دست مخاطب مي دهد . واين به معناي گزينش کردن پيام رسان از سوي مخاطب است. درواقع مخاطب گزينش گري مي کند ودراين گزينش گري اوست که اراده مطلق است. اما يک حوزوي عادت کرده که رسانه اش رسانه اي باشد، او کنترل مي کند، او شروع مي کند، او ختم مي کند اوصلوات طلب مي کند، او ختم ماجرا مي کند، همه چيز دست خودش است، درحالي که گزينش گري ورسانه مداري درعمل به شيوه ارتباطي حوزه که مبتني بر رسانه گري ورسانه مداري است، پشت مي کند . به عنون مثال از طريق کنترل ازراه دور درتلويزيون وماهواره واينترنت و... آقا را ازروي منبر پايين مي آوريد ودرهمان لحظه يکي ديگر را بالاي منبر مي فرستيد درحالي که اصلابه چنين چيزي عادت نکرده ايم اما اين اتفاق دارد مي افتد. نکته دوم حوزه براساس يک سنت سه چهار قر نه به تفکري که من اسم آن را “ تفکراندروني ، بيروني” مي گذارم، خو گرفته است؛ يعني حوزه علميه وقتي با خودش است، در را به روي ديگران بسته و ممکن است وارد وادي هايي بشود که در ديد عوام کفر است. يعني از عوام ترس دارد که آن رابيان کند اما دائم اين نصيحت رابه يکديگر مي کنند که آقا عوام ظرفيت ندارد که اينها را بفهمد، ما در حوزه علوم ارتباطات اسم آن را” دروازه باني پيام” گذاشته ايم. يونسکو درسال 1979 يعني درهمان سالي که ما انقلاب کرديم کنفرانس ويژه اي درباب “ دروازه باني” تشکيل داد. دروازه باني خبر، سانسور نيست. سانسور چيز ديگري است ، دروازه باني يعني مصلحت انديشي. حوزه سالهاست که عادت کرده اين گونه به مباحث نگاه کند، يعني اکثر مردم يک باره متوجه مي شوند که بين شخصيت حوزه اي الف و ب اختلافاتي بروز کرده ، درحالي که اين دعواها بوده، دعواهاي فلسفي بوده، دعواهاي انديشه اي بوده اما به رو نمي آمده است. اين درواقع همان اندروني بيروني بوده که سالهاست دراين حوزه مطرح بوده است. اين پديده اي ديگر است که دارد اتفاق مي افتد. يعني به طور کلي دروازه باني پيام ازحوزه رسانه هاي جهاني برداشته مي شود و ديگر شما نمي توانيد کنترل کنيد که پيامي رامن بگيرم يانگيرم. ماپيش بيني مي کنيم مثلا15 سال ديگر بدون هيچ گونه افراد واسطي شما بتوانيد به تمام منابع ارتباطي دست پيدا کنيد.
    ارزيابي شما ازعمده ترين چالش هاي تبليغ ديني ما درعرصه خارجي چيست؟
    در يکي از کنفرانسهاي وحدت عرض کردم که يکي از چالش هاي سنگيني که درآينده به وجود خواهد آمد، چالش ميان مذاهب است. اين چالش در ميان اديان نخواهد بود بلکه بين مذاهب پروتستان و کاتوليک، شيعه و سني است. منتهي پروتستان و کاتوليک الان دريک فاصله مثلاصد سال از ما اختلافاتش را طي مي کند. ما صد سال از نوع اختلاف هاي آنها عقب هستيم. هيچ کس الان در مذهب پروتستان مثلاجشن فلان کشان درست نمي کند. آنها اين دوره راطي کرده اند وقتي دروازه باني پيام تمام بشود با ازبين رفتن ديوارها، چالش هاي سنگيني به وجود خواهدآمد آنجا ديگر نمي ايستند ببينند که حوزه دراين وسط نظرش چيست.