در سال 1964 م. رئيس صندوق كمك به پيشرفت تعليم و تربيت با قاطعيت اعلام داشت: اين تصور كه توسعه تلويزيون عامل كم شدن خواندن مي شود، اشتباه بزرگي است. زيرا اين دو اگر عاقلانه به كار گرفته شوند، مكمل يكديگرند. اما ديري نپائيد كه در دهه 90 متفكراني چون سيتمن در اين زمينه نظرات مخالف را ابراز كردند. او معتقد است نوجواني كه دوره متوسطه را در امريكا به پايان مي برد نزديك به 16000 ساعت تلويزيون ديده است. و اين به آن معناست كه در اين كشور ابتكار در مقوله تعليم و تربيت در دست مديران و آموزگاران و يا مسئولان متعهد نيست. بلكه اين امر خطير در دست صفحات تلويزيون است كه طراحان آن متخصص تعليم وتربيت نيستند بلكه هنرمندان و مجريان سرگرمي ها در تلويزيون هستند.

       كار اساسي تلويزيون القاي اين نظر است (و در اين القاء موفق نيز بوده است.) كه تعلم و سرگرمي باهم متحدند و نبايد از هم جدا شوند.! اين باور را از هيچ يك از فلاسفه تعليم و تربيت، نه كنفوسيوس و افلاطون و سيسرو، نه لاك و جان ديوئي نشينيده ايم.

       برنامه هاي تلويزيون حاوي مطالبي نيست كه بايد به خاطر سپرده شود، بايد مطالعه شود و در آنها دقت شود، نياز به پشتكار و هوشياري و زرنگي خاص داشته باشد، نياز به بحث و مناظره داشته باشد. اين عوامل همگي زمينه ساز گريز از كتاب و مطالعه خواهد بود.

 

 

    

      از سوي ديگر، رسانه هاي گروهي غير چاپي را دشمن مطالعه دانستن، نوعي كوته بيني و بي دقتي است. كافي است كه تيراژ فروش داستاني را كه تلويزيون به عنوان سريال نمايش داده است، در نظر بگيريم تا معلوم شود كه تاثير متقابل رسانه هاي گروهي در يكديگر تا چه اندازه است.

       در جوامع توسعه نيافته، بايد به نكات ديگري نيز اشاره داشت. در جوامع صنعتي زماني تلويزيون وارد شد كه مطالعه در اين جوامع نهادينه شده و جاي خود را در فرهنگ آنان باز كرده بود. هنوز در امريكا در بين افراد 12 تا 18 ساله علاقه به خواندن، مقام اول را داراست و نسبت به استفاده از رايانه رتبه بالاتري دارد.

       براساس پژوهشي ديگر، 43 درصد از دانش آموزان در امريكا اعلام كرده اند كه براي سرگرمي به طور روزانه به مطالعه مي پردازند.

       اما در كشورهاي جنوب، تلويزيون وقتي وارد شده است كه فرهنگ كتابخواني شكل نگرفته و نهادينه نشده بود. اذا مي توان تاثير منفي آن را بسيار بيشتر از جوامع صنعتي دانست.

       پژوهشهايي كه در ايران انجام يافته، نشان مي دهد كه گرايش به تلويزيون در نقصان به كتاب بي تاثير نبوده است. القاي خوشي هاي لحظه اي و نگاهي ملاعبه وار به زندگي باعث دوري از تفكر و انديشه در زندگي به ويژه تفكر نقاد مي شود.